فیلم
یه سریال تاریخی بود،
مثل بیشتر سریالا دو گروه و حزب بودن که با هم دشمنی و مخالفت داشتن
یه مسابقه و نبرد بود برای انتخاب سرگروه مبارزان ، تو مرحله آخر ، یوشین ، سرباز
طرفدار شاهزاده مونده بود باید ده بار ضربه از طرف بهترین مبارز رو تحمل میکرد و از پا
درنمیومد تا پیروز میشد سر نهمیش پهن زمین شده بود و دیگه نای بلند شدن نداشت
سکوت همه جا رو گرفته بود.. گروه مخالف خوشحال که داره شکست میخورن و پسر
خودشون (تو مرحله قبلی شکست خورده بود) میشه سرگروه.. همه طرفدارای یوشین
بهت زده و گریون ..یهو یکی از بین جمع فریاد زد یوشین کم نیار ..بلند شو
دوربین نشونش میده پسر همون حزب مخالف بود..همه تعجب میکنن اما اون شروع
میکنه تشویق، بعد همه طرفدارا و دوستای یوشین یکی یکی فریاد میزنن و تشویقش
میکنن .
هر وقت تو زندگی خسته میشم ، دلم میگیره ، یهو این لحظه فیلم میاد تو ذهنم ،
یاد یسری آدما میفتم ، با هم خوب نبودیم ، همیشه اختلاف و دعوا داشتیم اما تو
سخترین شرایط پشت همو خالی نمیکردیم
این روزا وقتی ناراحتم اون آدما رو میبینم ناراحتیام یادم میره..
پ.ن :
این روزها منطقه بوی جنگ دیگه ای میده..
خدایا خودت مواظبمون باش..
خدایا...