نام تو بردم لبم آتش گرفت..
مات و مبهوت تنها معمای خلقتم..
مگر می شود
از عشق هم
سر برید؟؟...

دلت مىخواهد، طاقت بیاورى، صبورى کنى و حتى به حسین دلدارى بدهى.
بچه ها چشمشان به توست. تو اگر آرام باشى، آرامش مى گیرند و اگر تو بى تابى کنى، طاقت از کف مى دهند.
حسین از صبح با تک تک هر صحابى، به شهادت
رسیده است، با قطره قطره خون هر شهید، به زمین نشسته و تو هر بار به او
تسلى بخشیده اى.
هر بار قلبش را گرم کرده اى و اشک از دیدگان دلش سترده اى.
هر بار که از میدان باز آمده است، افزایش موهاى سپید سر و رویش را شماره کرده اى و به همان میزان، در خود شکسته اى، ولی خم به ابرو نیاوردى.
خواهر اگر تعداد موهاى سپید برادرش را نداند که خواهر نیست. خواهر اگر عمق چروک هاى پیشانى برادرش را نشناسد که خواهر نیست؛
تازه اینها مربوط به ظواهر است....
سید مهدی شجاعی

وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ
رقیه که برایش شیرین زبانی میکرد
این آیه را میخواند ..
آخر چشم زخمشان کاری شد ..
رقیه به لکنت افتاد ...

پ ن : چیزی دگر به شهادت مولا نمانده است
به مجلس حسین که می روید ما را هم دعا کنید..
خدایا...