و فی الحال پستی خواهم نبشت از وفایع اتفاقیه در یونی امان

و هر روز صبح قصه از درب ورودی آغاز می شود در آن هنگام که از سرمای استخوان شکن دست های نحیفمان یخ زده و چیک چیک به خودمان میلرزیم و وقت نیز تنگ آمده و ناجوانمردانه به 8 نزدیک می شود

که غلام الممالک یا دستیارش سر از دالان بیرون آوردندی و کارت دانشجویی طلب کردندی و در مشاهده ی آن ممارست و تقلا کردندی و قابل ذکر است که دستیار محترمه اعورانه بر پوششمان نظر افکندندی تا شاید موفق به خفتمان شدندی و ما را به جفا معتل کردندی

و چه شرح دهم از یکشنبه ها که با حضرت فریبا بنت یونس(المدرس الأسمبلی) مکتب داریم

وقسم به 8 صبح!!

و تو چه دانی که 8 صبح چیست

و هرگز تو نخواهی دانست که 8 صبح چیست...!!!

و خدای به فریادمان رسد از شهباز الدوله که بس فاضل و ادیب بودندی لیکن شرارت و زعارتی در طبع وی موکد شده -و لا تبدیل لخلق الله فی الطول الترم -و همیشه چشم نهاده بودی بر فلک زده دانشجویی تا سر بجنبانیدی و فریادی بر وی نواختندی و وی را ترور شخصیت کردندی و از درون شاد و خندان شدندی و پوزخند زدندی

و اما قصه بدین جا باتمام نمی رسد تا نوبت به بوسهل ذاکری(المدرس المدارات المنطقیة) می رسد

و توانایی ایشان در ادای مطلب در حلقمان (به گفته ی زخم خورده های ترم بالایی البت)

و ناگفته نماند طالبی السلطنة (المدرس المدارات الالکتریکیة) که کلاهش و عینکش و ژستش هر سه یکجا در حلفمان فرو که از گفتنش سیر نمی شویم

و آنچه بیش از همه موجبات فرح و شعف خاطرمان را فراهم آورده  مستر ایرج می باشد که لهجه اش -بریتیش و امریکن - أیضا در حلق پرمان فرو که خدای تعالی بشاشیت  را از آن چهره نگیرد

و بس شنبه ها ما راشاد کردندی

و بار تعالی حلقمان را فراخ تر نماید جهت جا دادن عجایب و غرایب و نوادر روز افزون دست اندر کاران یونی

و این بود شرح احوالات ما در آغاز ترم نو

باشد که مقبول افتد...

وفاء الملک دلق پوش

پ ن1: پس از تامل بسیار  و سفتن سنگ سراچه ی دل به الماس آب دیده مصلحت در آن دیدم که پس از عزلت نشینی بسیار دفتر از گفته های پریشان بشویم و من بعد پریشان نگویم

ای که 3ترم رفت و در خوابی   باشد که ترم 4را دریابی

پ ن2: اینجانب پس از کتابت شرح حال هنوز از قدیم الزمان به حال بر نگشته و ازین جهت شدیدا احساس نگرانی می شود(دوستان به داد برسند!!!)

پ ن 3: مرا درک میکنی همسایه؟ من منتظرم بیاید و در بزند. انقدر به دیوار نکوب ...