کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست...

و بالاخره بعد از چند ماه و چند روز و چند ساعت : سلام

اینبار میخوام نامه ای که ناشر یکی ازانتشارات معروف پس از اعلام نتایج کنکور سراسری به بچه های اون موسسه ارسال کرده رو براتون بذارم.( خواهشا بخونین چند دقیقه ای بیشتر وقتتون رو نمیگیره!!) البته فکر میکنم به درد همه بخوره نه فقط کنکوری ها.

کنکور باز هم آمد و رفت و باز همچون اغلب رقابت ها عده ای معدود به آنچه میخواستند رسیدند و عده ی کثیری از آنچه میخواستند باز ماندند و ما نمیدانیم تو که خواننده ی این سطور هستی از کدام گروهی. اما یک چیز را میدانیم و از آن بیم داریم.از آن بیم داریم که در میان این هیاهوها شخصیت انسانی تو تبدیل به یک عدد شده باشد ،حالا یک رقمی  دو رقمی یا سه  یا چهار رقمی اش فرق نمیکند این روزها روزهایی است که همگان خودشان را به صورت یک عدد میبینند که در پای کارنامه ی شان درج شد،واین مستقل از آن که آن عدد چند باشد کوچک باشد یا بزرگ،یک رقمی باشد یا چند رقمی چیزی نیست جز به حقارت کشیدن ظرفیت های وجودی انسان. زندانی ها وقتی وارد زندان میشوند دیگر نام و فامیل و هویت بیرونی ندارن،تبدیل میشوند به یک شماره!!که در هما ن بدو ورود به زندان پلاک آن را می اندازند گردنشان و یک عکس روبرو و یک عکس نیم رخ از آنها میگیرند و آن زندانی از آن پس خودش را با یک شماره معرفی می کند،از آن پس یک عدد است نه یک آدم و چقدر سخت است که ما هرسال شاهد یک زندان یک میلیون نفری باشیم که همه ی آدمهایش به یک شماره تبدیل می شوند و ازین نظر فرقی بین آنها نیست، حتی شماره های 1و 2و3 اش عکس تمام رخشان را میبینند که اینجا و آنجا چاپ میشود. اگر عکس نیم رخشان هم چاپ میشد شاید اندکی به خود می آمدند و از قید غرور خطرناکی که میتواند تا سالها زندانیشان کند خلاصی می یافتند و آن یکی ها که رقمشان یشتر از آنی است که میخواستند به کنجی میخزند و خود را در زندان غم اسیر میکنند زندانی، زندانی است چه زندانی غرور باشد چه زندانی غم. واینکه انسان را با تمام ظرائف روحی اش،با تمام انسانیتش ،با تمام خوبی هایش و بدی هایش تبدیل کنیم به یک عدد و این بشود معیار ارزش گذاری،چیزی نیست جز به حقارت کشیدن وجود بشر و مایه ی تاسف است .حقا که بد امانتداری هستیم...

اما این با توست که در میان این قیل و قال از کدام گرو ه باشی میتوانی به این حقارت تن در دهی و همراه با جریان سیلابی که که شخصیت انسانی ات را به قهقرا میبرد همراه شوی.میتوانی در غرور رتبه خوبت گم شوی  یا در غم رتبه ای که مناسب خودت نمیدانی اسیر.

اما... میتوانی جور دیگر هم باشی میتوانی زنجیر ها را پاره کنی.خودت را از زندان آن چن رقم لعنتی رها کنی  به سوی حقیقت فرار کنی و بر فراز قله ی توانایی های بشر بایستی و بلن فریاد کنی:

من یک انسانم با تمام ابعاد متنوعی که یک انسان داردو با تمام خصوصیاتی ک بسیاری از آنها منحصر به فردند.من در حال در مسیر تعالی پیش خواهم رفت.

ومن دختر مهربانی را می شناختم که هر چند وقت یکبار به یکی از مراکز نگهداری کودکان بی سرپرست سر مید و چه محبت ها که به بچه های آنجا داشت وبچه های آنجا چقدر او را دوست داشتند وروزی که دیدم به خاطر رتبه ی چهار رقمی کنکورش دارد گریه میکند نشستم و های های به حال "انسانیت" گریستم و بر خودم لعنت فرستادم که متهامان را چه شده است؟ آیا داریم ارزش انسانی یک فرد را با این اندازه میگیریم که توانسته است در 18 دقیقه به چند سوال از 25 سوال عربی پاسخ دهد!...

 

پ ن 1:ادامه داره اما فکر میکنم تا همینجا کافی باشه!!!!

پ ن 2: خودم بعد از خوندن این مطلب چند ساعتی گریه کردم. کسی که کنکور داده باشه خیلی بهتر منظور منو میفهمه.

پ ن 3:هدفم از گذاشتن این مطلب این بود که به نوعی بتونم حداقل نظر چند نفری رو تغییر داده باشم و به قول خودمون فرهنگ سازی کرده باشم!!! امیدوارم که موثر بوده باشه